جوابیه ای در جواب عزیز که سخنان امیر خانی را در پارک ملت بی دینی خواند
((
سید یاسر-مهر90
تلخ شده ای آقا رضای امیرخانی...تلخ!
شما را در پارک ملت به تماشا نشستیم و به همان بهانه چند خطی عقده گشایی کردیم.
آقای امیرخانی!
تکلیفت را با این "فرهنگ"ی که خود را متعلق به آن می دانی و "سیاست"ی که زاییده "فرهنگ" می خوانی و متعلقینش را منفعت طلب، روشن کن. ما که هیچ، حتی عقلای دورو برمان هم گیج و منگ از این استدلال های خنده آور و بی معنا شده اند و هیچ کس نمی فهمد چه اتفاقی افتاده است؟!
رضا امیرخانی خود را متعلق به فرهنگ می داند، اما تعریف "سیاستمدار" را از رسانه می گیرد. اسلام"سیاسی" بودن و "سیاستمدار" بودن را برای اولیاء خود به کار میگیرد و در زیارت جامعه کبیره و در وصف معصومین "علیهم السلام"، ایشان را "ساسة العباد - سیاستمداران بندگان خدا" معرفی می کند. اما رضا امیرخانی بر طبل فرهنگ می کوبد و "سیاست" را با "سیاست جهانی" معنا می کند و می گوید"من سیاسی نیستم. سیاست در معنا و مفهوم جهانی به کسی می گویند که منفعت سیاسی داشته باشد(نقل به مضمون)
مشخص نیست این فرهنگی که رضا امیرخانی از آن دم می زند کدام فرهنگ است؟! آیا رضا امیرخانی از فرهنگ انقلاب دم می زند؟ اگر او از فرهنگ انقلاب سخن می گوید، مگر در این فرهنگ، تعریفی از سیاست وجود ندارد؟ مگر نه آنکه اولین درس انقلاب ما همان جمله مدرس بزرگ انقلاب، "سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست" بود؟ حال چه شده که امیرخانی، فرهنگ و سیاست را دو مقوله ی جدای از هم می داند و منفعت سیاسی ندارد و سیاستمداران را اینگونه توصیف می کند؟ مگر نه این است که در رأس این فرهنگ وسیاست، نائب امام زمان قرار دارد؟ در مکتب خود رضا امیرخانی که سیاست زاییده فرهنگ است، جوابگوی این سیاست و سیاستمداران لجن مالِ ذهن او، چه کسی باید باشد؟ غیر از مادر این سیاست و سیاستمداران، یعنی فرهنگ و فرهنگیان؟
در اتفاقات سال 88، همه ی نگاه ها به نویسنده "داستان سیستان" بود تا او هم در کنار بقیه ی سربازان انقلاب هم صدا شود و از جایگاه ولایت دفاع کند. اما او همه را نا امید ساخت به دماوند و سفرهایش پرداخت تا خدا نکند حرفی بزند و حرفی هم نزد و ما هم یاد گرفتیم و دیدیم که می توان از "ره بر" نوشت و نویسنده مکتب "انقلاب" بود و در امتحانات سخت جا زد و کنار رفت. می توان باهوش و باذوق ترین نویسنده ی این مکتب بود و بسیاری از معادلات ساده را نفهمید. می توان نخبه بود و فتنه سال 88 را دعوای این وری و اون وری تحلیل کرد. می توان دلسوز هویت و تمدن اسلام بود و بین فرهنگ و سیاست و فرهنگی و سیاسی، فرسنگ ها فاصله قائل شد...
))
۱- دوست عزیز درسته که امیرخانی معنای سیاست مدار را معنای جهانی انگاشته ولی در مقابل او معتقد است که سیست مداران ما هم اسلامی نیستند بلکه جهانی اند ژس هیچ تناقض با داعی دین داشتن او ندارد
۲-باز هم همان اشتباه امیرخانی سیاست فعلی ما را منحرف شده از جریان انقلاب یا بهتر بگم همان جریان ((سیاست ما عین دیانت ماست دیانت ما عین سیاست))می داند ژس باز هم تناقضی وجود ندارد در رفتار او او معتقد است که باید جریان فعلی به همان صراط مستقیم که یکی است برود و معتقد است که سایت مداران ما عین متدینین ما نیستند تا به شعار فوق جامه ی عمل بپوشانند
۳-سال ۸۸ و خاموش امیر خانی را نیز در این وبلاگ مفصل در موردش گفتم اگر دوست داشتی سری بزن
یا حق